خبرنامه دانشجویان ایران: شرکت در دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب و سخنرانی در برابر ایشان، از نگاههای متفاوت و مختلف، بسیار دست داشتنی و شیرین به شمار میرود؛ از حس یک شرکت کننده به عنوان اولین بار در این دیدار تا سخنرانی که به عنوان نمایندهای یک جمع و تشکل دانشجویی به بیان نقطهنظرات خود در این زمینه میپردازد و این دیدار را از پنجرهای دیگر میتواند توصیف نماید.
خبرنگار«خبرنامه دانشجویان ایران»؛ این بار به سراغ احمد مداحی، نماینده بسیج دانشجویی برای سخنرانی در دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب در سال گذشته رفته است تا در این خصوص با وی به گفتگو بنشیند؛ گزیدهای از مشروح این گفتگو را در ادامه متن میخوانید:
* چگونه به عنوان نماینده بسیج دانشجویی برای سخنرانی در دیدار دانشجویان با رهبری انتخاب شدید؟
هر ساله بین اعضای شوری تبیین موضع بسیج دانشجویی رایگیری میشود و سال گذشته نیز به همین صورت بود و در این انتخابات به بنده رای دادند و این توفیق نصیب ما شد.
* روزی که وارد بسیج دانشجویی شدید، آیا تصور میکردید که روزی به عنوان نماینده بسیج در حضور رهبری سخنرانی کنید؟
واقعیت این است کسی نمیتواند این ادعا را داشته باشد که روز اولی که فعالیت تشکیلاتی خود را آغاز میکند، این پیش بینی را داشته است که روزی در برابر رهبر انقلاب سخنرانی کند.
چند نکته مهم در این میان برای من وجود دارد؛ من اولین باری بود که در جلسه شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی حضور پیدا میکردم و در همین جلسه به عنوان نماینده بسیج انتخاب شدم.
از طرفی این اولین بار بود که من در دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب حضور پیدا میکردم و توانستم آقا را ببینم.
* یعنی در همان اولین حضور در دیدار دانشجویان و رهبری شما سخنران بودید؟
بله دقیقا؛ این برای خودم هم خیلی جالب بود.
* متنی که در مقابل رهبری قرائت کردید، چه کسی تنظیم کرده بود؟
پیش از اینکه رای گیری برای انتخاب نماینده سخنران بسیج دانشجویی در این دیدار انجام شود، درمورد محورهای مورد طرح در متن سخنران بحث شد و در این جلسه حدود 20 شاخصه مطرح شد ما همچنین بر اساس نظرات بچهها این شاخصهها را تنظیم کردیم.
طبیعتا کسی که به عنوان سخنران به این جایگاه میرود، امانتدار یک مجموعه است؛ بر همین اساس از بین این 20 مورد، سه الی چهار مورد را انتخاب کردیم و زمانی که بنده داشتم متن را تهیه و تظیم میکردم به چند مورد برخودم که لازم بود مطرح شود و در کل 7 مورد را مطرح کردیم.
* وقتی که وارد جلسه شدید، حال و هوای جلسه را چگونه دیدید؟
فضای جلسه مملو از جوانهایی بود که سراسر شور و نشاط داشتند، البته من جلوی جلسه نشسته بودم و چون اولین باری بود که در این جلسه شرکت میکردم، مبهوت رهبری بودم و اصلا حواسم به پشت سرم نبود که چه خبر است؛ اما حداقل برداشت این بود فضایی بسیار صمیمی است.
کسی که خودش سخنران است، بیشتر حواسش به متن و سخنرانی خودش است و تمرکز روی چیز دیگری نمیتواند داشته باشد.
* زمانی که نام شما را خواندند به عنوان نماینده بسیج دانشجویی که پشت تریبون بروید برای سخنرانی، چه حسی به شما دست داد؟
دل من تاپ تاپ میزد و این طبیعی بود، اینکه توفیق داده است که در محضر کسی سخنرانی کنی که نایب امام زمان و مقتدای توست.
واقعیت این است که بعد از آن دیدار، تحول عظیمی در زندگی من بوجود آمد؛ دقیقا یک رشد چندبرابری در زندگی من حاصل شد.
* لحظهای که پشت تریبون قرار گرفتید برای سخنرانی در حالی که رهبر انقلاب هم منتظرند تا شما صحبتهای خودتان را شروع کنید، چه حسی داشتید؟ آیا استرس شما را گرفت؟
من از کمی قبل تر شروع میکنم، چند روز مانده بود به این دیدار، به قم رفتم تا هم زیارتی داشته باشم و هم مددی از حضرت معصومه(س) برای سخنرانی در برابر رهبری بگیرم؛ از طرفی میخواستم انگشتری برای آقا بیاورم و با انگشتر خود ایشان معاوضه کنم.
در همین بازه که قم بودیم، دیدارهای قبلی آقا را چک میکردم که ببینم چه صحبتهایی را داشتهاند و صحبت میهمانان چه بوده است تا یک وقت صحبتهای من تکراری نباشد؛ در همین بررسیها دیدم که چند روز قبلش در دیدار رهبری با شعرا، یکی از شاعران انگشتر آقا را طلب میکند و آقا هم در پاسخ به او به صورت طنز میگوید «اگر قرار باشد به همه انگشتر بدهم که باید انگشتر سازی راه بیاندازم!»، به همین دلیل من هم از این امر صرف نظر کردم.
وقتی که صحبتهای خود را میخواستم آغاز کنم، آنقدر استرسم بالا بود که گفتم: «آقا، صحبت کردن در محضر شما از آنچه که فکر میکردیم سخت تر است»؛ ایشان هم در پاسخ گفتند که: «شما حرفتان را راحت بزنید»؛ دوستان من که در جمع نشسته بودند، بعدا به من گفتند که ما فکر کردیم که آنقدر استرست بالا رفته که کلا سخنرانی را خراب کردی.
اما شاید آن زیارت حضرت معصومه(س) که رفتم، باعث شد تا کمکی به من باشد و بدون استرس این هفت الی هشت دقیقه را سپری کنم؛ فقط این مجری برنامه خیلی اصرار داشت که من راس 5 دقیقه تمام کنم سخنرانیام را و وقتی که از مرز 5 دقیقه گذشت، مرتبا با خودکارش به پای من میزد که وقت تمام است.
* وقتی نزد رهبر انقلاب رفتید و از نزدیک با ایشان صحبت کردید، چه کلماتی بین شما رد و بدل شد؟
بعد هم که به سراغ آقا رفتم، لحظه بسیار دلچسبی بود و ایشان هم تفقدی کردند از ما؛ من دو تا نکته را به رهبری گفتم؛ اول درخواست یک دیدار خصوصی با بچههای بسیج دانشجویی بود که از سال 86 تا کنون صورت نگرفته بود و دعایی هم خواستم که برای ما و همه بچهها داشته باشند؛ بقیش هم بماند بین من و آقا...
* سخنرانی شما در برابر رهبر انقلاب و پخش آن در رسانهها، چه بازخوردی در دانشگاه و بین دانشجویان دانشگاهتان و بین آشنایان شما داشت؟
دو روز بعد از این دیدار، گوشی من مرتبا زنگ میخورد، چون خیلی از بچهها و دوستان من اصلا خبر نداشتند که قرار است من در این دیدار سخنرانی کنم، دقیقا بعد از هر کدام از وعدههای خبر سراسری، گوشی من از طرف اقوام و فامیل و آشنایان و ... زنگ میخورد.
خیلیها دوست داشتند که سلامشان به آقا برسد، خیلیها التماس دعا داشتند و خیلیها این آرزو را داشتند و به من مرتبا میگفتند و میشود گفت که بعد از این اظهاراتی که به من میشد، بیشتر درک میکردم که چه توفیقی نصیب من شده است.
* آیا متنی را که تهییه کرده بودید، از جانب کسی کنترل و یا سانسور شد؟
خیر، هیچ کسی متن ما را کنترل نکرد، حتی من به واسطه سخنرانی نماینده یکی از تشکلها، متن خودم را در حین جلسه تغییر دادیم و دو پاراگراف آن را جابجا کردم با موارد دیگری، برای اینکه مبحث تکراری را بیان نکنم.
* برداشت کلی شما از این جلسه چیست؟
به نظر من این اوج آزادی در یک کشور را نشان میدهد که به راحتی بتواند حرف خود را در مقابل نه تنها بالاترین مقام یک کشور بلکه رهبر مسلمین جهان بزند؛ رهبری واقعا عمیق صحبتها را گوش میدهند، بچههایی هم که آنجا میروند اینگونه نیست کلا در مدح و ثنای جمهوری اسلامی صحبت کنند، بعضا میبینیم که تیغ برخی انتقادات خیلی تند و تیز هم هست؛ خیلی راحت حرف خود را میزنند و آقا هم راحت لبخند میزند، بدون هیچ ناراحتی در چهره؛ به نظر من این موهبتی است که نصیب دانشجویان شده است.